عباس اقبال آشتيانى

95

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

خدمت ايشان را اختيار و در جنگ با دشمن طرف خوارزمشاهيان را مىگرفتند بصداقت رفتار نمىنمودند و به اندك سوء ظنى بر قتلشان حكم مىدادند چنان كه خوارزمشاه با ملك تاج الدّين بلكا خان صاحب اترار پسر عم عثمان خان صاحب سمرقند كه در جنگ با غوريه داوطلبانه به او خدمتها كرده بود همين معامله را كرد يعنى قبل از حركت بعزم بغداد ابتدا او را به شهر نساء خراسان فرستاد به خيال آنكه در آنجا از شدت گرما و بدى هوا تلف شود و چون اين نتيجه بدست نيامد كسى را بقتل او فرستاد و او را كشت . بعد از شكست دادن قراختائيان و استيلاى بر ماوراءالنهر لشكريان او بقدرى مردم آن حدود را آزار رساندند كه اهالى مسلمان بخارا و سمرقند به خراجگزارى كفار قراختائى راضىتر شدند تا بقبول حكم خوارزمشاه و از در مخالفت با خوارزميان درآمدند و ايشان را در سمرقند به سختى كشتند - خوارزمشاه هم بسمرقند آمده حكم قتل عام آن شهر را داد و بروايتى 200000 و بقولى 10000 نفر از اهالى آن شهر را لشكريان او كشتند و عثمان را نيز بقتل آورد و بالاخره به شفاعت سادات و صلحا و ائمه از سر كشتن بقيهء اهالى درگذشت . خوارزمشاه قبل از حركت به طرف بغداد صدر جهان برهان الدّين محمّد بن احمد رئيس حنفيّه و خطيب بخارا را كه به شوكت و حشمت و كثرت ضياع و عقار و كرم و فضل دوستى معروف و مقبول عامهء مردم بود بخوارزم تبعيد نمود و مقام او را به مجد الدّين مسعود بن صالح برادر وزير نظام الملك محمّد بن صالح داد و سه نفر از خاندان شيخ الاسلام سمرقند را هم به نسا فرستاد و اين حركت نيز در مردم اثر بد بخشيد . 5 - بين امرا و رؤساى لشكرى خوارزمشاه همه‌وقت اختلاف و دشمنى بروز مىكرد و ايشان غالبا همديگر را پيش سلطان باختلاس و بستگى به اسماعيليه متهم مىنمودند و چون جمعى طرفدار قدرت سلطان و عده‌اى مطيع امر تركان خاتون بودند دائما براى يكديگر اسباب‌چينى مىنمودند و از ميان ايشان امراى لشكرى با خود سلطان نيز ميانهء خوبى نداشتند و چند بار در صدد آزار و قتل او برآمدند و عده‌اى نيز برغم او خدمت چنگيز را پذيرفتند . 6 - خوارزمشاه مردى بىتدبير بود و غرور و عجب در ابتدا و ترس و ضعف رأى در آخر كار به سختى او را بر زمين زد .